مریممریم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

مریم خانوم

شعر سلام

به نام خدا      سلام به جنگل سبز به آسمان آبی به غنچه های خندان به روز آفتابی   سلام به هر ستاره به ابر پاره پاره به دانه ای که از خاک درآمده،دوباره     سلام به هر دل پاک به هر دل پرامید سلام به آن  شب تار که عاقبت  شد سفید   سلام به دشت و دریا سلام به کوه و صحرا سلام به روی ماهِ بچّه های باصفا ...
22 بهمن 1391

لالایی جدید

به نام خدا       لالالالا کلاغه  پرکشیده پریده تا دم لونه ش رسیده توی لونه ش یه دونه جوجه داره نی نی کوچولوی دردونه داره کلاغه می خونه لالالالایی بابای جوجه ام،الان کجایی؟ بیا جوجه کلاغت رو نگا کن بیا و قار و قار و قار صدا کن   لالالالا کبوتر بغ بغو کرد پیشی شیطون بلا میومیو کرد کبوتر توی لونه ش جوجه داره واسه جوجه ش کمی دونه  میاره دهان جوجه کفتر بازِبازه کبوتر توی اون دونه میذاره   لالالالا الاغه بار می بره شتر توی بیابون خار می خوره الاغه خسته شد عرعر صدا کرد شتر ایستاد و اورا هی نگا کرد لالالالالالالالالالایی ...
22 بهمن 1391

شعر پرنده

یه  پرنده دوست داره آسمون  آبی باشه روزای خوب خدا صاف و آفتابی باشه    یه  پرنده دوست داره خوب و مهربون  باشه شب پیش ستاره ها روز تو آسمون  باشه   یه  پرنده دوست داره تو دلا غم نباشه لبا پرخنده باشه درد و ماتم نباشه   یه  پرنده دوست داره رو  زمین جنگ نباشه همه دل ها شاد باشن هیچ دلی تنگ نباشه   یه  پرنده دوست داره قفسش باز بمونه از قفس فرار کنه راحت آواز بخونه ...
22 بهمن 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مریم خانوم می باشد